مطلب زیر از طریق جناب آقای علی اکبری مدیر محترم روابط عمومی موسسه آموزش عالی علمی - کاربردی صنعت آب و برق دریافت شده است و مطالعه دقیق آن به همه عزیزان و دست اندرکاران آموزش صنعت آب و برق توصیه می شود:
خلاصه سخنرانی وزیر محترم نیرو
در جمع کارکنان و دانشجویان مجتمع عالی فارس
فروردین 86
به نام خدا
مدیریت نظام ما اراده کرده این کشور را بسازد، اما این اراده به تنهایی نمی تواند کاری انجام بدهد. توپ توی زمین وزارت نیرو است(وزارتخانهها)
ما برای این پولهایی که خرج میشوند امین نظام هستیم.
امسال دولت برای آب و برق کشور 000/10میلیارد تومان هزینه میکند. دولت انتظار بازخورد دارد.
ما میخواهیم این هزینهها ماندگار باشد(از نظر فنی - کیفیت اجرا - مدت زمان اجرا) ولی واقعیت اجرای پروژههای ما اینگونه نیست. پروژهها عمر مفید ندارند. هرسرمایه گذاری فینفسه مفید نیست. گاهی خرج نکردن بهتر است. باید خوب هزینه کنیم . برگزاری دورهها فی نفسه نمیتواند مفید باشد. بلکه اثر بخشی و اثر گذاری آن مهم است.
دانشگاهها مسئول هستند.
وقتی میبینیم حوادثی که در پروژههای ما اتفاق میافتد، چه خسارتی به بارمیآورد متحیر میمانیم. پارسال در اوج گرمای تابستان یک واحد نیروگاهی شهید عباسپور، 2واحد نیروگاهی کازرون و یک واحد نیروگاه رامین از مدار خارج شد. در بررسیهایی که در محل انجام دادیم، مشخص شد علت هر سه اتفاق خطای انسانی بوده. یعنی آموزش کم و بیدقتی.
این ظاهر قضیه است، اثرات سوئی که میگذارد، بسیار است.
فرستادن رسولان مختلف از سوی خداوند این پیام را دارد که:
هر روز، هرلحظه و هردم آموزش.
خداوند با آموزش شروع میکندو آزمون هم میگیرد.
و انسان آنچنان آموزش را پس میدهد که ملائک به سجده میافتند. این سواد، سجده دارد باید در مقابل آن خضوع کرد.
آموزشهایی که ما میدهیم تکراری و غیر ضروری است. این آموزش را نمیخواهیم. اصلاً نمیخواهیم. ما میخواهیم یک نسخه به ما بدهید. نه مثل پزشکی که یک پاکت دارو می دهد و علاوه براینکه بهبود نمیبخشد به بیماری هم میافزاید. بلکه مثل یک پزشک حاذق(همچون مولانا) که در قالب یک قصه (عاشق شدن پادشاه نسبت به کنیزک)، درسی بزرگ میآموزد و میگوید اگر درد را بشناسی، درمان آن راحت است و هزینه کمتری دارد.
یکی از کارهای شما باید این باشد که سراغ دانشجو بروید. از او بپرسید. نتیجه آموزش را جویا شوید.
نباید دانشجو را رها کرد. حداقل آن این است که نتیجه آموزش خودتان را ببینید .
سریکی از کلاسها از دانشجویی درباره آموزشی که دیده است پرسیدم پاسخ این بود: اولاَ به درد مننمیخورد چون با کار من مرتبط نیست.
دوم اینکه چیزی که من یاد میگیرم مدیران با من همگام نیستند و میگویند. تو آموزش دیدهای حرفهای بزرگ میزنی و نهایتاً من منزوی میشوم.
نکته دیگر اینکه، این آماری که شما برای آموزش می دهید، اگر به نسبت جمعیت موجود وزارت نیرو بسنجیم، با این حساب تقریباً همه آموزش دیدهاند و باید نسخه را گرفته باشیم و کار تمام شده باشد ولی این همه مشکل داریم.
البته اگر ما تاکنون پیشرفتی کردهایم بدون تردید از نتیجه کار شما بوده است. هرجا موفقیتی داشته ایم از آموزش، دانایی و دورههای آموزشی بوده است و آفرین هم گفتهام. گاهی ابتکارهای انجام شده توسط همکاران ، میلیاردی تاثیر داشته است.
ما ابتکاراتی را دیده ایم که هزینههای چند میلیاردی را به نصف تقلیل داده است و این نتیجه آموزش است. و ما هم در این زمینهها همواره حمایت و پشتیبانی کردهایم.
مطلب دیگر اینکه، شاخصهایی اعلام شده برای استادان، باید خیلی بالا برود و هرم باید اصلاح شود. این همه فارغ التحصیل و دوره دکتری که در داخل داریم برای چیست؟ شما باید از بهترین اساتید استفاده کنید و نخبهها را بیاورید. ما این آموزش را می خواهیم. ما آموزش عادی و عامیانه را نمی خواهیم. این هدر دادن هزینه است. ما آموزش موثر میخواهیم. ما استادی میخواهیم که براساس آموزههای قرآن کریم اگر قرار شد آموزش پس داده شود، شایسته سجده باشد.
بهترینها را بیاورید و مطمئن باشید، هزینههایی که میشود، سرمایهگذاری است.
ما نباید همواره آمار کمی بدهیم. این بد نیست ولی باید کار عمیقتر باشد.
شما باید دنبال دانشجو بروید و او را رها نکنید . از او بپرسید آیا این آموزش برای تو مفید بوده؟ در کجا با مشکل برخورد کردهای؟
حتی اگر لازم بود، دوباره نیرو بفرستید در محل کار و مشکلات او را جویا شوید . اگر ارتقای صنعت را میخواهید. این پشتیبانی صنعت است. نظام اسلامی ما میخواهد انسان برتر عرضه کند.
خداوند یک مدل ارائه داده و به خودش میگوید «تبارک الله احسن الخالقین» این درس است برای ما که آموزشهای ما اینگونه باشد.
ثروت ملی ما نفت و گاز و معادن نیستند. اینها تمام شدنی است بلکه مردم هستند. ثروت ملی وزارت نیرو قاطبه صد هزار نفری کارکنان هستند. اگر میخواهید مشکلات صنعت حل بشود راه آن آموزش مفید است.
روال تاکنون خوب بوده ولی انتظار ما از شما بیش از این است.
آزمایشگاه فیزیک و خر ملا نصرالدین
در دیار غربت بعضی وقتها یاد گذشته و دوستان می افتم وبا یاد آنها به اصطلاح "حال" می کنم و برای خودم می خندم .ماجرایی یادم آمداز آقای آراستگان رییس سابق مجتمع اصفهان. ایشان جدای از برخی از نقطه نظرات ، که نسبت به ایشان ابرازمی شد، درمجموع آدم دوست داشتنی بود.
در اوایل خدمتم در مجتمع اصفهان به پیشنهاد آقای افشار( یادشان به خیر) قرارشد یک آزمایشگاه فیزیک درمجتمع اصفهان راه اندازی شود تا ازهزینه ای که مجتمع در هرترم برای برگزاری این کلاس به دانشگاه هایا محل های دیگرمی پرداخت ( اگراشتباه نکنم درآن موقع حدود 400 یا 600هزارتومان پرداخت می شد ) جلوگیری شود و به اصطلاح یک صرفه جویی شود. بابررسی سرفصل مطالب این درس و پیش بینی آزمایشهای لازم برای تدریس به سراغ کاتالوگ ها و نمایندگی های شرکت های خارجی مرتبط رفتم و به زودی معلوم شد در ساده ترین وضعیت نیاز به رقم 40000دلار یعنی نزدیک 36-37 میلیون تومان پول فقط برای وسایل آزمایشگاه لازم است. این رقم ازنظرمن به اندازه ای کافی زیاد بود تا ازخرید خارجی منصرف شوم. برای همین شروع به پرس وجو درمورد شرکتهای ایرانی کردم و سرانجام یک شرکت ایرانی پیدا کردیم که می توانست تجهیزات لازم برای 8-9 آزمایش رابه قیمت 7میلیون تومان تهیه کند. به نظرخوب می رسیدولی هنوز راضی کننده نبود. با مشورت آقای افشارتصمیم گرفتم به جای خرید دستگاههای آزمایش قطعات مختلف خریداری شود و با کنارهم قرار دادن با آرایش مناسب طراحی آزمایش وآزمایشگاه صورت گیرد.با کمک خدا این کار انجام گرفت و هزینه تمام شده آزمایشگاه به علاوه چیزهای دیگرمثل میزوصندلی و... دیگرحدود 1میلیون و 400 هزارتومان شد. البته آزمایشگاه خیلی چشم نوازی نشد ولی ازعهده انجام بیشتراز 15 آزمایش درس آزمایشگاه فیزیک به خوبی برمی آمد که این باعث شده بود مورد توجه آقای آراستگان قرار گیرد.

داستان با کمی دخل وتصرف ازاین قرار است که روزی شخصی ملانصرالدین را بدون خرش می بیند و ازاو سراغ خرش را می گیرد . ملا در حالی که آهی می کشد شروع به تعریف از خرش می کند که چه خر خوبی بود!" اوایل 7روزکارمی کرد و درعوض 5 روزغذا می خورد..." دوباره ملا با آه ادامه می دهد که بعد به اویاد دادم که 7 روز کارکند و 4 روز غذا بخورد.... و دوباره با آه ادامه می دهد که دراین اواخر یادگرفته بود که 7روزکارکند و 2 روز غذا بخورد....ملانصرالدین دوباره آهی می کشد که "چه خرخوبی بود!!! تازه داشت یاد می گرفت که 7روز کارکند و غذا نخورد که نمی دانم چه اتفاقی افتاد که مرد!!!! ؟؟؟؟؟
جهانشاه
مالزی- بهار86
خبرگزاری کتاب ایران امروز نوشته است: